ادريس بن حسام الدين بدليسى

38

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

اصل دوم ، خلق « 1 » شجاعت است ، و آن عبارت است « 2 » از آن‌كه خردمندى در ملك وجود خود ، قوّت غضبى را كه به منزلهء چاووش است در بارگاه « 3 » نفس ناطقه ، به نوعى او را در حيطهء امر و فرمان‌بردارى درآورد كه در مقتضاى قوّت غضبى كه دفع ناملايم است از نفس ، افراط و تفريطى ظاهر نشود و تحقيق آن‌چنان بود كه چون نفس به قوّت غضبيّه « 4 » ، به دفع منافر و منافى « 5 » طبيعت اقدام نمايد « 6 » ، اگر چنانچه « 7 » به وجهى باشد كه رأى صايب جهت عدول از قدر ضرورت ، حكم به صواب آن بكند ، آن صفت را تهوّر گويند و آن « 8 » مذموم باشد « 9 » ، چنانچه كسى خود به تنهايى « 10 » در دفع خصوم « 11 » متعدّد و اعداى غالب بىضرورت ، مقاتله و مقابله « 12 » نمايد و يا آن‌كه مطلقا به دفع منافر و ناملايم « 13 » اقدام ننمايد « 14 » و به مقدّمات وهمى مخالفت « 15 » صواب ديد عقل صحيح نمايد « 16 » . چنانچه كسى از خصم و عدوى « 17 » مثل خود در توانايى و قدرت ، « 18 » فروتنى و زبونى نمايد و به دفع ضرّ و رفع شرّ او با وجود قدرت و مساعدت آلت ، اقدام ننمايد ، اين صفت جبن باشد « 19 » و بغايت مذموم است « 20 » و حدّ اعتدال اين ملكات در افراط و تفريط كه تهوّر و جبن 54 است ، « 21 » شجاعت باشد « 22 » و هر آفريده خصوصا ملوك و سلاطين را « 23 » بايد كه اتّصاف به شجاعت باشد نه به تهوّر و « 24 » جبن ، چرا كه اگر پادشاه « 25 » متهوّر باشد ، به مخاطرات اقدام نمايد و نفس خود را با چندين كس ديگر از تبع و خدم در معرض هلاك و فساد آورد ، از آن‌كه ضرر سلطان « 26 » ضرر عامّ است و فتور در مرتبهء جاه او منجرّ به مفسدهء تمام .

--> ( 1 ) . م : از اخلاق . ( 2 ) . م : بود . ( 3 ) . م : + سلطان . ( 4 ) . م : نفس غضبى . ( 5 ) . م : - و منافى . ( 6 ) . م : كند . ( 7 ) . م : - چنانچه . ( 8 ) . م : - تهوّر گويند و آن . ( 9 ) . م : داشته‌اند . ( 10 ) . م : را تنها . ( 11 ) . م : خصم . ( 12 ) . م : بىصلاح و بىضرورت مقاومت . ( 13 ) . م : - ناملايم . ( 14 ) . م : نكند . ( 15 ) . م : ترك . ( 16 ) . م : كند . ( 17 ) . م : - و عدوى . ( 18 ) . م : در مقابل با عدو مقاتل . ( 19 ) . م : خلق جبن است . ( 20 ) . م : - است . ( 21 ) . م : كه تهور است و در تفريط كه جبن است . ( 22 ) . م : گويند . ( 23 ) . م : خصوصا سلطان را . ( 24 ) . م : - به تهوّر و . ( 25 ) . م : - پادشاه . ( 26 ) . م : او .